او وقت نداشت از قطار پیاده شود، زیرا شلخته قبلاً پیشنهاد می کند استراحت کند. و در واقع، زمانی که همسر در خانه ماند - بنابراین می خواهید مانند یک گل میخ جوان احساس کنید، تا در آزادی کنار بکشید. و در اینجا یک کلاهبردار زیبا با ستایش به شما نگاه می کند. خوب، خراب کردن اوضاع در یک شهر خارجی و به جای گذاشتن خاطره از - آره، من اینجا بوده ام، به یاد دارم که یک سبزه را به لعنتی درآورده بودم، و زیاد روی الاغش تموم کردم، ضرری ندارد. یک مرد، او یک مرد 50 ساله است!
درست مثل ماهی قرمزی که ماهیگیران با تور به ساحل کشیده اند. او از کجا می دانست که آنها چه آرزویی داشتند، که او بلوند می شد. با این حال، او همچنین باید آرزوی دوم خود را محقق می کرد - اجازه دادن به آنها در تمام شکاف هایش. من فکر می کنم او به آرزوی سوم خود نیز خواهد رسید - مکیدن ماشین! بنابراین اکنون او باید کمی بیشتر از پدربزرگ افسانه در خشکی بماند. چون انگار دوست داره مکیدن و قورت دادن رو هم دوست داشته باشه!